هودینهودین، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه سن داره

هودین کوچولوی ما

دوشنبه

املوز عصر رفتیم خونه مامانجون...کیمیا تا از کلاس اومد من بهش اویزون شدم اون طفلی هم منو همش بغل میکرد راه میبرد....منم واسش چراغ روشن خاموش میکردم اونم الکی ذوق میکرد تازه واسه اولین بار مامان بهم پرتقال داد اینقده ییجورایی بود که نگید منم همرو با دستم اب گرفتم فقط شب که دایی اومد واسم بستنی خریده بود منم که عاشق بستنیم همشو خوردم سر شام هم رفته بودم پیش خاله کیمیا ولی خیلی بدجنسه نمی ذاشت من تو بشقابش دست کنم...خودش بهم دونه دونه ماکالونی میداد اخر شب هم دایی واسم میخوند(دس دسی باباش اومد صدای کفش پاش اومد)منم اینقدر دست زدم کم مونده بود پاشم برقصم خاله کیمیا هم ازم فیلم گرفت واسه همتون فرستاده... ...
8 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

سلام ! جاتون سبز جمعه دفته بودیم خونه ی دایی کاظم ...مامانی ناهار پخت دفتیم اونجا...من بار اولم بود که اونجالو دیدم...دایی و خاله مهنازو کیمیا داشتند حسابی تمیزکاری میکن...دایی منو تو حال ول کرده بود واسه خودم بچرخم....مامان لادن هم داشت بهشون کمک میکرد...ولی همه چیزارو زود از دسترس من خارج میکردند ظهرم حسابی خوابیدم ...مامان لادن منو به زور بیدار کرد...بعدشم یکخوردا واسشون دس دسی کردم...البته اون موقع هنوز زیاد بلد نبودم ...
8 ارديبهشت 1390
1